تبلیغات

.. نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم, به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

فراق - تصنیف نی زن
فراق

Image and video hosting by TinyPic

گر عارف حق‌بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی آتش به دو عالم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

هم نکته وحدت را با شاهد یکتا گو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم جلوه ساقی را در جام بلورین بین
هم باده بی‌غش را با ساده بی‌غم زن **

ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان‌بخشش با عیسی مریم زن **

حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن **

چون ساقی رندانی می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن **

چون گرد حرم گشتی در خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن **

در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین کمتر ز دعا دم زن **

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن

گر دردی ازو بردی، صد خنده به درمان کن
ور زخمی ازو بردی، صد طعنه به مرهم زن

یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن **

یا کحل ثوابت را در چشم ملایک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن **

یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن **

یا بنده عقبا شو، یا خواجه دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه ماتم زن **

زاهد سخن تقوا بسیار مگو با ما
دم درکش ازین معنی، یعنی که نفس کم زن **

گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده پر نم زن **

گر همدمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز، هم آه دمادم زن **

سلطانی اگر خواهی، درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش، نه سکه به درهم زن **

چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن **

تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن، یا ضربت محکم زن **

*******************************************************
مغنی کجایی نوایت کجاست
نوای خوش جانفزایت کجاست

مغنی از آن پرده نقشی بیار
ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری




نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1390 توسط mastaneh نظرات | |