تبلیغات

.. نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم, به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

فراق - آن دل که بردی باز ده
فراق

Image and video hosting by TinyPic

ای ساقیا مستانه رو، آن یار را آواز ده

گر او نمی گوید بگو، آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو، پیچیده ام بر موی تو

مست رخ نیکوی تو، آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من، ای سرو خوش بالای من

لعل لبت صهبای من، آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها، شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا بهر خدا، آن دل که بردی باز ده

ای ماه کنعانی من آن دل که بُردی باز ده

مرغ دلم را از فقس پرواز ده، پرواز ده

ای اختر تابنده ام، ای کوکب پاینده ام

یا نور افشان بر دلم، یا دل که بردی باز ده

از قول من با او بگو، ای برده از خاطر مرا

یا پای بنه بر دیده ام، یا دل که بردی باز ده

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده

گر او نمی گوید بگو، آن دل که بردی باز ده

 


نوشته شده در شنبه 18 تیر 1390 توسط mastaneh نظرات | |