تبلیغات

.. نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم, به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

فراق - راز شمع
فراق

Tinypic

من شمعم شمع شبانه


در عالم گشته فسانه


همه جا خود را می سوزم


که شب یاران افروزم


می سوزم تا به سحرگه


از رازم کس نشد اگه


خوش و بی پروا می سوزم


که ز سر تا پا می سوزم


نه وفا داری نه وفا خواهی


که به قلب من ببرد راهی


چو جان من افروزد


همه خودبینی همه خودخواهی


نشود پیدا دل اگاهی


ز من وفا اموزد

من و شب و پروانه


من و دل دیوانه


به اشک و اتش خرسند


تو حال من کی دانی


که خود نباشی چون من


به عشق رویی پابند

اگر چو اتش می سوزم شبها


چو شمع گریان می سازم شبها


خوشم که با غم می سازم تنها


وای از هرمان

من در راه محبت پا از سر نشناسم


وز اتش نکنم پروا


یک امشب را با شادی می سوزم


تا که شود فردا


دل من ز وفا می سوزد


که وفا به شما اموزد


در این دنیا

 


نوشته شده در دوشنبه 9 دی 1387 توسط mastaneh نظرات | |