تبلیغات

.. نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم, به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

فراق - به تو می اندیشم
فراق

Tinypic

چیست در زمزمه مبهم آب


چیست در همهمه دلكش برگ


چیست در بازی آن ابر سپید


روی این آبی آرام بلند


كه ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال


چیست در خلوت خاموش كبوترها


چیست در كوشش بی حاصل موج


چیست در خنده جام


كه تو چندین ساعت


مات و مبهوت به آن می نگری


نه به ابر


نه به آب


نه به برگ


مه به این آبی آرام بلند


نه به این خلوت خاموش كبوترها


نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام


من به این جمله نمی اندیشم


من مناجات درختان را هنگام سحر


رقص عطر گل یخ را با باد


نفس پاك شقایق را در سینه كوه


صحبت چلچله ها را با صبح


بغض پاینده هستی را در گندم زار


گردش رنگ و طراوت را در گونه گل


همه را میشنوم


می بینم


من به این جمله نمی اندیشم


به تو می اندیشم


ای سراپا همه خوبی


تك و تنها به تو می اندیشم


همه وقت


همه جا


من به ر حال كه باشم به تو میاندیشم


تو بدان این را تنها تو بدان


تو بیا


تو بمان با من تنها تو بمان


جای مهتاب به تاریكی شبها تو بتاب


من فدای تو به جای همه گلها تو بخند


اینك این من كه به پای تو درافتاده ام باز


ریسمانی كن از آن موی دراز


تو بگیر


تو ببند


تو بخواه


پاسخ چلچله ها را تو بگو


قصه ابر هوا را تو بخوان


تو بمان با من تنها تو بمان


در دل ساغر هستی تو بجوش


من همین یك نفس از جرعه جانم باقی است


آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش


نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1387 توسط mastaneh نظرات | |